چرا از شکست می ترسیم
ترس از شکست
مرداد 7, 1395
عادات
عادت چیست؟ چگونه عادت های بد را تغییر دهیم؟
مرداد 9, 1395

تفکر پیش نیازی

پیش نیاز و پس نیاز

تفکر پیش نیازی؟! چی هست اصلاً؟

این اسم رو (تفکر پیش نیازی) خودم روش گذاشتم و جایی این نام رو ندیدم. اول لازمه تعریف کنم تفکر پیش نیازی اصلاً یعنی چی. همونطور که در کتاب «چیزهایی که در مدرسه به شما نمی آموزند» هم در مورد این موضوع توضیح دادم، تفکر پیش نیازی یعنی برای انجام یه کار، حتما لازم باشه یه اتفاق دیگه بیفته تا ما بتونیم اون کار رو شروع کنیم و بدون اون اتفاق اصلا امکان اجرایی کردن اون اقدام از طرف ما ممکن نباشه. مثلاً سن هجده سالگی برای گرفتن گواهینامه رانندگی، یه پیش نیازه و ما نمیتونیم در شانزده سالگی حتی اگه مهارت کافی برای رانندگی رو هم داشته باشیم، گواهینامه بگیریم. تقریبا برای همه ما این اتفاق افتاده که انجام یه کار رو منوط به انجام کار دیگه ای میکنیم و فقط شکل این کار برای هرکس ممکنه متفاوت باشه. مثلا یکی ممکنه بگه: ایشالا ماشین که خریدیم، بعد میریم یه سفر خوب. یکی بگه کارهام که سبک تر بشه شروع میکنم به یادگیری زبان، یکی دیگه بگه: تا فوق لیسانسمو نگیرم ازدواج نمیکنم!

تفکر پیش نیازی بده یا خوب؟

اینکه بعد از تحلیل و بررسی به این نتیجه برسیم که الّا و بلّا حتماً لازمه کاری انجام بشه یا اتفاقی بیفته که تازه شرایط برای انجام یه کاری فراهم بشه، اشکالی نداره و این نتیجه طبیعی تحلیل و بررسیه اما اشکال از اینجا شروع میشه که این موضوع تبدیل به عادتی میشه که برای هر اقدامی که باید انجام بدیم، به اسم تحلیل و بررسی قبل از شروع کار کلی مانع و پیش نیاز می تراشیم، انقدری که بی خیال اون اقدام میشیم یا انقدر دیر انجامش میدیم که میشه نوش دارو پس از مرگ سهراب! و پیش نیاز کردن کارها به هم میشه یه تفکر در وجود ما! و به شدت باعث فرصت سوزی و تقویت عادت پشت گوش اندازی کارها میشه.

چرا تفکر پیش نیازی داریم؟

۱- دوست داریم کاری که باید انجام بدیم رو با منطق توجیه کنیم.

جدال عقل و قلبگاهی دلمون نیست کاری رو انجام بدیم اما وجدانمون ولمون نمی کنه و مدام بهمون یادآوری می کنه که پس چی شد؟ چرا اون کار رو انجام نمیدی؟ بازم داری تنبلی می کنی؟ ما خوب می دونیم وجدانمون با بهونه هامون میونه خوبی نداره و اصلاً اون ها رو نمی پذیره، بنابراین تلاش می کنیم به بهونه هامون صورت منطقی بدیم تا وجدانمون راحتمون بذاره. متداول ترین نوع منطقی جلوه دادن بهونه ها اینه که پیش نیاز کردن غیرمنطقی فعالیت ها رو نتیجه فرآیند تصمیم گیری به حساب بیاریم. مثال می زنم. در نظر بگیرید که کتابی رو اخیرا تهیه کردید و افراد زیادی از عالی بودن این کتاب و تاثیرات اون در زندگی خودشون سخن گفتن. چند وقتیه می خواید این کتاب رو بخونید ولی به دلیل بی ارادگی نمی خونید. فشارها و بادآوری های جناب وجدان هر روز داره بیشتر میشه. برای اینکه از دستش خلاص بشید مجبورید چند تا دلیل ظاهراً منطقی بیارید و شروع می کنید به بافتن اون ها:

  • ببین! من یه کتاب نخونده شده از پارسال دارم هنوز. تا تموش نکنم نمی تونم متمرکز بشم روی یه کتاب جدید! اون که تموم شد چشم!
  • بابا وقت ندارم! تا از سرکار بیام یه چایی بخورم، با خانواده گپ بزنم، شام بخورم و سریال و فوتبال ببینم شده ساعت ۱۱ شب. دیگه حالی نمی مونه واسه کتاب خوندن. دیگه باید بخوابیم فردا بند شیم بریم سرکار.
  • خونه خیلی شلوغه! اصلاً نمیشه تو این شرایط درس خوند. بذار برم یه کتابخونه ثبت نام کنم قول میدم تو اون شرایط روزی ۱۰۰ صفحه کتاب بخونم!
  • و …
این مقاله را از دست ندهید  مدیریت بر خود (چگونه با مدیریت بر خود به اهدافمان دست یابیم)

۲- کمال طلبیم و دوست داریم کارها همیشه با کیفیتی ۱۰۰ درصدی انجام بشه.

گاهی چون می خوایم کارها رو به بهترین نحو انجام بدیم مدام برای اون کار مقدمه و پیش نیاز در نظر می گیریم: آدم که به خودش باشه زبان یاد نمی گیره. برای اینکه زبانم خوب بشه، باید برم از پایه تو این آموزشگاه ها شروع کنم، همزمان باید رشته دانشگاهیش رو هم قبول شم و بخونم که اگه کسی گفت مدرکت چیه، بگم لیسانس زبان.

۳- تنبلیم و برای مقابله با فشار دیگران، همه چیز رو  به عوامل بیرونی ربط میدیم.

گاهی دیگران پیشنهاداتی میدن که چون اون کار زحمت زیادی داره و حال انجامش نیست و دوست نداریم به عنوان یه آدم تنبل شناخته بشیم، همه چی رو ربط میدیم به عوامل بیرونی و درست شدن وضع مملکت. در حالی که می تونیم با انجام اقداماتی اوضاع رو بهبود ببخشیم: تو این وضع مملکت همین که مغازه ما بازه، کلاهمون رو هم میندازیم رو هوا. ۱۰۰ تا مغازه تو همین دو سه سال جلو چشمای خودم کرکره رو دادن پایین و رفتن پی زندگیشون. اونوقت تو داری به ما ایده میدی که فلان کار رو بکنیم تا فلان قدر فروشمون بیشتر بشه، کوچیک و بزرگ، صاحب مغازه و مشتری شاکی هستن. چرا؟ چون فلان جای دنیا یه موقعی جواب داده. بابا جون اینجا ایرانه! دلت خوشه هاااااا!

این مقاله را از دست ندهید  خواب راحت و آسوده (راهکارهایی برای داشتن یک خواب راحت)

راهکارهایی برای داشتن تفکر پیش نیازی منطقی

۱- فقط وقتی کار A را پیش نیاز کار B کنید که عقلاً انجام B بدون انجام کار A غیرممکن باشد.

گفتیم که برخی از کارها حقیقتاً پیش نیازهایی داره و پیش نیاز اگه به صورت منطقی تعریف بشه اصلاً ایرادی نداره. مثال عینی این موضوع رو میشه در انجام پروژه های عمرانی عنوان کرد که اکثر فعالیت ها نسبت به فعالیت قبل Finish To Start هستند. مثلاً تا وقتی بنّا دیواره های یه ساختمون رو نچیده، شما نمی تونید به گچ کار بگید تشریف بیاره برای انجام کار. همچنانکه تا وقتی دیوار گچ کاری نشده به نقاش اطلاع نمیدید برای شروع کار بیاد تو ساختمون. وقتی منطق این موضوع فراموش بشه میشه این داستان:

پیمانکار برای لوله کشی آب منطقه ای ۳ نفر متخصص رو برای ۳ تا کار مجزا استخدام کرد. نفر اول قرار بود در مسیری زمین رو تا عمق ۱ متر بکنه وبره جلو. نفر دوم قرار شد لوله ها رو در زمین و در کانالی که نفر اول کنده بود قرار بده و نفر سوم قرار شد کانال رو پر کنه و زمین رو آسفالت کنه. یه روز نفر دوم به شدت مریض شد و نتونست بیاد سرکار. پیمانکار رفت تو پروژه و دید نفر اول و سوم با جدیت دارن کارشون رو انجام میدن. پیمانکار از نفر سوم که کانال رو پر و آسفالت می کرد پرسید چرا وقتی نفر دوم نیومده و لوله ای داخل اون گذاشته نشده داری کانال رو پر می کنی؟ نفر سوم خیلی خونسرد جواب داد: من چیکار دارم اون اومده و کارشو انجام داده یا نه؟ وظیفه من پر و آسفالت کردن این کاناله.

لوله گذاری در خیاباندر نتیجه لازمه وقتی داشتیم انجام کاری رو به بعد از انجام یه کار دیگه پیش نیاز می کردیم، از خودمون سوال کنیم آیا واقعا مثلاً پیش نیاز شروع یادگیری زبان انگلیسی، سبک تر شدن کارها یا دلایل(شما بخونید بهونه) دیگه ای که میاریمه؟ اگه بر فرض محال در آینده مشغله هامون از الان کمتر بشه، دیگه یادگیری زبان رو شروع می کنیم و تا آخرش ادامه میدیم؟ مشکل فقط همینه؟ بهتون اطمینان میدم با همین سوال ساده متوجه میشیم که در بیشتر از هشتاد درصد اوقات، مواردی که به عنوان پیش نیاز در ذهنمون ترسیم کردیم، چیزی نیست جز بهونه ای برای به تعویق انداختن کارها.

این مقاله را از دست ندهید  تمرین های افزایش تمرکز و رفع حواس پرتی

۲- ابزارها و امکانات معمولاً پیش نیاز نیستند.

خیلی از مواقع انجام کارها هیچ ربطی به امکانات در اختیار ما نداره اما برای انجام ندادن کارها، ابزارهایی رو تو ذهنمون می چینیم که انگار اگه اونها نباشن امکان انجام کار وجود نداره. مثلاً اگه برای ورزش کردن و کاهش وزن منتظریم بریم ۱ باشگاه فوق حرفه ای و از ابزارهای اونچنانی استفاده کنیم یا برای مطالعه و یادگیرمون، منتظر ابزاری مثل میز مطالعه، محیطی با سکوت کامل و شرایط کاملاً استاندارد بمونیم یا برای نوشتن اعم از داستان و مقاله و کتاب نویسی منتظر یادگرفتن تمامی نرم افزارهای نگارش و طراحی متن و تصویر بشیم و … کاملاً به خطا رفتیم.

در دنیای ورزش، کوبایی ها به بهترین بدنسازی شهره هستند و جالبه بدونیم که خیلی از ابزارهای بدنسازی اون ها چیزی جز طناب و چوب و ابزارهای کاملاً ساده و اولیه نیست. کاری که باید انجام بدیم اینه که اگه خیلی اقداماتمون رو منوط به داشتن امکاناتی اونچنانی می کنیم، باید متناسب با نیازهایی که داریم، امکانات رو اونم به صورت حداقلی و صرفاً برای انجام اون کار درنظر بگیریم. اقدام کردن خیلی بیشتر از اینکه وابسته به ابزار باشه، نیازمند اراده هست. (مراجعه بفرمایید به مقاله «چگونه فردی با اراده باشیم و اراده خود را تقویت کنیم؟»)

یادمون نره یه فرصتهایی هست که اگه بتونیم ازشون بهره کافی رو ببریم، یه دفعه سرعت پیشرفتمون رو چند برابر میکنن و البته این فرصتها خیییییییلی کم تکرار میشن و ما با پیش نیاز کردن بی مورد کارها امکان درخشیدن رو از خودمون می گیریم.

امیدوارم تفکر پیش نیازی رو درست بشناسیم و گرفتار این تله نشیم.

سید علی باقرپور

مدرس و نویسنده در حوزه موفقیت و تحول فردی و سازمانی

سید علی باقرپور

7 دیدگاه

  1. حامد قاسمی می‌گه:

    تفکر پیش نیازی اصطلاح جالبی است که حتما تا حدودی همه با اون درگیر بوده اند.و فکر می کنم برای خیلی از افراد دلیل به وجود آمدن آن مورد سوم است.یعنی:” تنبلیم و برای مقابله با فشار دیگران، همه چیز رو به عوامل بیرونی ربط میدیم”

  2. محسن محمدی می‌گه:

    با سلام
    به عجب نکته‌ی ریزبینانه‌ای اشاره کردید. این نوع تفکر قاتل هر چی هدف و برنامه‌ریزیه و هیچ حاصلی جز انفعال و بی‌عملی نداره. کسانی که این نوع تفکر رو دارن همیشه منتظر یه فرشته‌ی نجاتن که بیاد و پیش‌نیازها رو براشون تامین کنه تا بتونن کارهایی که مد نظرشونه رو انجام بدن.

  3. روزبه حبیبی می‌گه:

    وقتی متنتان را خواندم احساس کردم این مشکل بسیار برای من جدی است و گرفتار آن هستم.
    من هم به این رسیده ام که ابزارها و امکانات معمولاً پیش نیاز نیستند و ابزارها بهانه ای بیش نیستند

  4. خیلی مقاله خوبی بود
    مرسی

  5. آرزو لطیفی می‌گه:

    چه اسم جالبی انتخاب کردید
    مطلب را هم زیبا و شیوا بیان کردید
    با تشکر از شما

  6. فن بیان می‌گه:

    ممنون بابت اطلاع رسانیتون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ثبت نام دوره رایگان تحول فردی