تحول درون؛ زیربنای موفقیت (راهکارهایی برای تحول درون)

عادات
عادت چیست؟ چگونه عادت های بد را تغییر دهیم؟
مرداد 9, 1395
خوش بینی
مثبت اندیشی (خوش بینی) چیست؟ (راهکارهای مثبت اندیشی)
مرداد 21, 1395

تحول درون؛ زیربنای موفقیت (راهکارهایی برای تحول درون)

مدیریت تحول

تحول درون، لازمه موفقیت تمام انسان هاست که با هدفی خاص در زندگی، به دنبال فتح قله های بلند گام برمی دارن. در این مقاله سعی داریم تاثیر تغییر و تحول درون هر فرد رو بر نتایج و موفقیت هاش مورد بررسی و توجه قرار بدیم.

تحول درون چیست؟

به شخصه معتقدم تحول درون بدون شک اساسی ترین و کلیدی ترین راه برای رسیدن به موفقیته و راه موفقیت از تحول درون می گذره ولاغیر و به همین خاطر هم هست که یکی از شعارهای سایتمون رو «موفقیت از طریق تحول درون» گذاشتیم. از نظر من (سید علی باقرپور) تحول درون یعنی: کسب ابزارها، مهارت ها و عادت های مثبت، به نحوی که با عمل و به کارگیری مهارت ها و عادت های کسب شده، در راستای تحقق اهدافمون گام برداریم.

شاید یکی از دلایلی که من در مسیر موفقیت، به قوانینی مثل قانون جذب اعتقاد چندانی ندارم، اینه که قوانینی این چنینی با دست کم گرفتن تاثیر اقدام در نتایج انسان، وزن موفقیت رو به سمت کفه قدرت فکر و «هر چی فکر کنی همون می‌شه» و اتفاقات بیرونی سنگین می کنن در حالی که به نظر من صرف فکر کردن هییییچ نتیجه ای رو برای انسان رقم نمی زنه و فکر کردن باید با تحول درونی اعم از: هدفگذاری، تغییر عادات منفی به مثبت، تقویت قدرت اراده، سماجت و پشتکار فراوون و … همراه بشه.

انسان های موفق هم به همین شکل، فکر و عمل می کردن. اون ها بیشتر از اینکه منتظر اتفاقات بیرونی بوده باشن، روی تحول درون، افزایش توان و ظرفیت خودشون کار می کردن. یه ایده رو در ذهن داشتن اما انقدر تلاش می کردن، شکست می خوردن، در راه عملی کردن اون ایده پایداری می کردن و خطاهاشون رو اصلاح می کردن که مسیر چاره ای نداشت جز اینکه به هدف ختم بشه. نمونه این موضوع تفکر ادیسونه که وقتی ازش پرسیدن: شما چطور انقدر نبوغ دارید و دست به هر کاری می زنید موفقید (همونطور که می دونید ادیسون ۲۵۰۰ تا اختراع داشت که یکی از اون ها اختراع لامپ بود). ادیسون پاسخ داد از نظر من نبوغ و موفقیت یعنی: ۲% هوش و ۹۸% اراده و پشتکار.

تحول درون

چرا تحول درون؟

برای خیلی از ما پیش اومده که آموزش های مختلفی دیدیم اما بعد از یه سال که با خودمون مرور می کنیم از اون آموزش چی یادمونه و چی یاد گرفتیم، می بینیم همه چی فراموش شده.

خیلی از ما تا حالا تصمیمات زیادی گرفتیم که متحول بشیم مثلاً وزنمون رو کم کنیم، هر روز ورزش کنیم، از امروز روزی ۵۰ صفحه کتاب بخونیم و … اما عملاً اتفاقی نیفتاده.

یه چیزی این وسط کمه انگار! چرا نمیشه؟

چون همیشه می خوایم با همون اقدامات و کارهای قبلی نتیجه های متفاوتی بگیریم!! و اینچوری نه تنها تحول درون که هیچ تغییر محسوسی اتفاق نمیفته.

تصور کنید که یه قهرمانِ کشوری هستید و برای قهرمانی در المپیک به همون اندازه ای انرژی می ذارید و تلاش می کنید که برای قهرمانی در کشور کوشش کردید. مسلماً نتیجه خاصی نمی گیرید مگه اینکه انقدر سطحتون بالا باشه و اختلافتون با رقبا در سطح دنیا زیاد بشه که با همون نتیجه قهرمانی در کشور بتونید در المپیک هم اول بشید. طبیعیه که برای رسیدن به اون هدف بزرگ، باید تلاش خیلی بیشتری هم کرد، برنامه ریزی بسیار بهتر و تغذیه مناسب تری داشت، سماجت و پشتکار و پایداری و اصرار به انجام عادت های مثبت داشت و …

این مقاله را از دست ندهید  کمال گرایی چیست و درمان کمال گرایی

شما نمی تونید کریستیانو رونالدو بشید اگه:

اراده و تفکر بهترین شدن رو نداشته باشد.

تغذیه و بدنسازی مناسبی نداشته باشید.

روی سرعت و تکنیکتون تمرین و ممارست هر روزه و چند ساعته شخصی و تیمی مستمر نداشته باشد.

بارها و بارها ضربات کاشته و هد زدن رو تمرین نکنید.

و …

ما چاره ای نداریم مگه اینکه برای رسیدن به موفقیت، بارها و بارها و به صورت مستمر ابزارها و مهارت های لازم برای رسیدن به اهدافمون رو ایجاد و تقویت کنیم. اگه بخوام به ادبیات سیاسی بگم: تحول درون تنها گزینه روی ماست!!

تحول درون چگونه اتفاق می افتد؟ راهکارهای تحول درون چیست؟

راهکار اول برای تحول درون: نیاز به تحول درون

تا انسان نیازی به موفقیت احساس نکنه و براش مشخص نشه که اصلاً چرا باید در رفتار و نگرش و عادت هاش تغییری به وجود بیاد، تحول درونی غیرممکن و منتج به ناکجاآباده. مثل اون کسی که بهش گفتن آب رو ایستاده نخور عقلت کم میشه. طرف گفت عقل چیه! بهش گفتن هیچی تو راحت باش بخور!

اگه بخوایم کاری رو انجام بدیم راهشو پیدا می کنیم و اگه نخوایم بهونشو و وقتی احساسا نیاز به چیزی نکردیم اگه کل دنیا هم جمع بشن و بخوان ما رو متقاعد کنن فایده ای نداره. همیشه آدم تشنه دنبال آبه!

راهکار دوم برای تحول درون: با توجه به علایق، استعداد و اهدافمون مهارت کسب کنیم.

وقتی قله ای رو برای رسیدن ترسیم می کنیم، لازمه کلیه ابزار و مهارت هایی که لازمه تا به قله برسیم رو کسب کنیم. مگه میشه بخوایم قله دماوند رو فتح کنیم و با کفش و لباس و شلواری که میریم سرکار، قدم در راه فتح این قله برداریم؟

وقتی شما هدفتون اینه که پزشک بشید، مسلمه که به جای خوندن شعر و رمان، باید اولویتتون کسب مهارت های نظری و عملی پزشکی و زبان انگلیسی، باشه.

کاری که باید انجام بدیم اینه که ببینیم برای اینکه تو هدفی که داریم انسان درجه یک و موفقی بشیم، باید دقیقاً چه مهارت هایی رو کسب کنبم. ممکنه وقتی در ابتدای مسیر قرار داریم، شناخت دقیقی از اون موقعیت نداشته باشیم. مثلاً وقتی دانشجوی ترم اول پزشکی هستیم ندونیم یه متخصص مغز و اعصاب (قله مورد نظر ما) چه مهارت هایی رو باید داشته باشه. در این صورت باید تحقیق کنیم که افرادی که همین حالا در قله ای که مد نظر ماست، حضور دارن، چه ویژگی ها و مهارت هایی رو کسب کردن. پروفسور مجید سمیعی چه کرد که به اینجا رسید؟ و بعد قدم به قدم پامون رو جاپای یکی مثل ایشون بذاریم.

این مقاله را از دست ندهید  سلسله سمینارهای هفت گام تا موفقیت

راهکار سوم برای تحول درون: مهارت ها رو کم کم ولی به صورت مستمر یاد بگیریم.

وقتی ابتدای مسیریم، خیلی انگیزه داریم برای اینکه زود مهارت های لازم رو کسب کنیم و درنتیجه سریعتر به موفقیت برسیم. اما بعد از مدتی که به اصطلاح آتیشمون سرد میشه و حجم برنامه های زیادی رو هر روز برای خودمون در نظر می گیریم، به مرور مستهلک و خسته میشیم و یه دفعه همه چی رو ول می کنیم. چون یاد نگرفتیم که عاداتی که سالها در وجود ما خشت خشت و آجر آجر شکل گرفتن، یه دفعه عوض نمیشن و با گذشت زمان و استمرار بر انجام عادت مثبت جدید در وجودمون نهادینه میشن. از طرفی ما نمی تونیم بر حجم تغییرات زیادی متمرکز بشیم و به یکباره ۱۰ تا عادت جدید در شخصیت و رفتارمون به وجود بیاریم. یه دفعه ۲ ساعت زودتر از خواب بلند بشی، هر روز ورزش کنیم، زبان انگلیسی بخونیم، کمنر وقتمون رو برای تلویزیون و چرخ زدن در شبکه های اجتماعی تلف کنیم و سبک جدیدی از زندگی رو به اجرا بذاریم و بشیم یه آدم جدید.

به قول حضرت سعدی:

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود    رهرو آن است که آهسته و پیوسته رودتحول درون زیربنای موفقیتراهکار چهارم برای تحول درون: سعی کنیم هر روز مهارت هامون رو ارتقاء بدیم و چیز جدیدی یاد بگیریم.

چه به لحاظ کمی و چه به لحاظ کیفی باید همیشه تلاش کنیم مهارت هامون رو ارتقاء بدیم. یعنی تلاش کنیم اون مهارت هایی که داریم رو بهتر انجام بدیم و اون مهارت هایی که لازم داریم اما نداریم رو کسب کنیم.

مثلاً فوتبالیستی که قصد داره در دنیای فوتبال شاخص بشه، اگه با پای راستش خوب بازی می کنه و پای چپش عملکرد ضعیفی داره، باید هدفش این باشه که با تمرین صحیح شوتزنی، دریبل زنی و … به طور کلی مهارت های پای راستش رو هر روز به کلاس جهانی نزدیک کنه و پای چپش رو ابتدا به سطح معمول، سپس حرفه ای و در نهایت به سطح فوق حرفه ای عملکرد برسونه.

راهکار پنجم برای تحول درون: مراوده با انسان های پرتلاش و خوش فکر

بسیار معتقدم که ما میانگین خلق و خوی ۵ نفر افراد نزدیک و اطرافمون هستیم. ما نیاز داریم به صورت مستمر انگیزه بگیریم و حرکتمون رو با همان شوق و سرعت اولیه ادامه بدیم. افرادی که در نزدیک ما هستن، اعم از دوستان و وابستگان ما نقش فوق العاده ای در انگیزه کشی یا انگیزه بخشی به ما دارن. اون هایی که خودشون نتونستن به نتایج قابل توجهی در زندگی دست پیدا کنن، آگاهانه یا ناآگاهانه ما رو سوق میدن به سمت انجام نشدن کارها تا به ما ثابت کنن نمیشه و به خودشون دلداری بدن که منم کار خوبی کردم که فلان کار رو انجام ندادم وگرنه شکست می خوردم و ضرر می کردم.

این مقاله را از دست ندهید  چرا اقدام نمی کنیم؟ چگونه عملگرا باشیم؟

کاری که ما باید انجام بدیم اینه که به جای اینکه به صورت عادتی با افراد دور و برمون مراوده کنیم، خودمون انتخاب کنیم که با چه کسی چقدر وقت بگذرونیم. درسته که روابط با برخی افراد مثل والدین و خواهر و برادر گریزناپذیره اما مقدار اون روابط دست خودمونه. وقتی برادر ۳۰ سالمون کل فتوحات زندگیش این بوده که دیپلم بگیره و تا الان نتونسته جایی بیشتر از یه سال کار کنه و بیشتر اوقاتش در حال اتلاف وقته و کلاً آیه یأس می خونه، رابطه باید به مقدار حداقلی باشه تا روابط برادری مخدوش نشه و لزومی نداره هر روز ۲ ساعت همنشینش بشیم.

عاشق این جمله مارک تواین نویسنده آمریکایی هستم:

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها کند، پرهایش سفید می ماند اما قلبش سیاه می شود.

ممکنه این پرسش مطرح بشه که خب همسرمون چی؟ کاهش میزان روابط با همسرمون که امکان نداره و اگه امکانش هم باشه وضعیت رو به حالت قرمز درمیاره. این دیگه هنر ماست که در عمل و نه در حرف، بتونیم رفتار و تفکر منفی و نمیشه های همسرمون رو تحت تأثیر قرار بدیم. مثلاً یکی از دوستان می گفت: مدتی قبل تصمیم گرفتم مسیر زندگیم رو تغییر بدم. چاره ای نداشتم جز اینکه با تلاش خستگی ناپذیر در راه هدفم قابلیت ها و مهارت های جدیدی کسب کنم. مسلمه که کمتر می تونستم برای خونوادم وقت بذارم. اما چیزی که بیشتر از همه اذیتم می کرد این بود که همسرم با کنایه و زبونی تند مدام سعی داشت که بهم القاء کنه که نمیتونی و نمیشه و تو آدم این راه نیستی. با مشورت با یکی از اساتیدم تصمیم گرفتم بی بهونه هر روز براش گل بخرم. روز اول برخورد همونی بود که اتنظار داشتم… اوهوع! گل رو از کجا کندی؟ کی بهت داده؟ چی کار غلطی کردی که داری اینجوری زمینه سازی می کنی که ناراحت نشم؟ در این کار تحمل و پایداری کردم و روز به روز زندگیم بهتر شد، حالا همسرم بهترین مبلغ و مشوق منه و با دیدن تلاش و موفقیت های من، اونم میخواد در مسیر من قدم بذاره.

بله. تأثیرگذاری بر نزدیکان یه کم سخت تره. چون اونا تمام خطاها و رفتارها و احیاناً تفاوت گفتار و عملما رو می بینن و از طرفی براشون سخته که نقش ما رو به عنوان کسی که سالهاست میشناسن، در ذهنشون تغییر بدن. معمولاً نزدیکان ما دیرتر از دیگران به ما ایمان میارن و این ماییم که با کارهایی که می کنیم و صبر و پایداری و استمرار در رفتارمون باید نگاه و رفتار منفی نگر اون ها رو عوض کنیم.

امیدوارم هر روز شاد و پیروز و موفق تر باشید

سید علی باقرپور

مدرس و نویسنده در حوزه موفقیت و تحول فردی و سازمانی

022

3 دیدگاه

  1. ممشلو می‌گه:

    سلام ممنون از شما. منم واقعا اعتقاد دارم که برای موفق شدن باید یه تکونی به خودمون بدیم و فقط با تفکر مثبت به جایی نمیرسیم.

  2. روح الله محمودزاده می‌گه:

    جمله تامل برانگیزی بود:
    وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها کند، پرهایش سفید می ماند اما قلبش سیاه می شود.
    سپاس

  3. mehdi می‌گه:

    قلم صمیمانه و تاثیرگذاری دارید
    سپاس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ثبت نام دوره رایگان تحول فردی